متن و ترجمه درس چهارم عربی دوم تجربی

الدَّرسُ الرّابع

جُمال الْعلم: زيبای علم

اِعتَزِلْ ذِكْرَ الأغانـى  و الْغَزَلْ                

و قُلِ الْفَصْلَ و جَانِبْ مَنْ هَزَلْ

از ذكر ترانه هاي بي معني و مفهوم و لهو و لعب دوري كن.

و سخن حق بگو و از کسی که سخن بيهوده مي گويد. دوري كن.

اِعتَزِلْ: فعل امر،  باب افتعال ، فاعل آن أنتَ مستتر

ذِکرَ :اسم مفرد مذکر ،جامد ، معرب ، منصرف ، صحيح الآخر ، معرف بالإضاف/ مفعولٌ به و منصوب

  الأَغانِي:

« جِ أَغنية» ترانه ، آواز « منظور آهنگ بی معنی ومفهوم)

اسم جمع مکسر ، منقوص الآخر ، معرب ، منصرف ، معرف به «ال» ، جامد / مضاف اليه تقديراً مجرور

جَانِبْ:فعل امر ثلاثی مزيد مِن باب مفاعلَة « دوری کن» للمخاطبة ، مبنی علی السکون ، متعدی ، صحيح سالم

فعل و فاعل آن أَنتَ مستتر

مَن: اسم موصول عام مبنی بر سکون / مفعولٌ به و منصوب محلاً « کسی که»

قَولُ الفصلِ : قولُ الحقِّ « مترادف هستند»

دريافت کامل در ادامه مطلب

ادامه نوشته

صحیح ومعتل

فعل صحيح و معتل:

فعل ازحيث داشتن حروف عله يا نداشتن آن به صحيح و معتل تقسيم می شود.

برای مشاهده کامل صحيح و معتل به ادامه مطلب مراجعه فرماييد.
ادامه نوشته

ترجمه درس دوم عربی سال اول دبيرستان

زيارةُ الحبيبِ  :

ديدار دوست

إِلهِي! قَدأَسلَمتُ مُنذُ مُدَّةٍ وَ لکن ما شَاهَدتُ حَبيبي.

خدايا مدتي است اسلام آورده ام امّا محبوبم را نديده ام.

کَلَّمتُ والِدَتي في هذا الْمَوضُوعِ.  

با مادرم درباره ی اين موضوع صحبت کردم.

هيَ لَا تَسمَحُ ، عَجوزٌ مُحتاجَةُ إِلی الرِّعايةِ.  

او اجازه نمی دهد پير است نياز به مراقبت دارد.

ماذا أَفعَلُ ؟! أَتُساعِدُنِي؟ 

چکار کنم آيا مرا کمک مي کني؟

ذَاتَ لَيلَةٍ  شبي         

أُمَّاهُ لَقَد نَفِدَ صَبرِي ! أَنا مُشتَاقٌ لِزيارَةِ الرَّسُولِ(ص)

مادرم صبرم تمام شده من مشتاق ديدار پيامبر هستم.

کَيفَ أَصبِرُ علی فِراقِکَ ؟! لا...أَنا عَجوزٌ . لاأَقدِرُ. 

چگونه دوری تو را صبرکنم؟!نه من پيرم نمي توانم.

لکن سَأَرجِعُ قَبلَ غُروبِ الشَّمسِ . أُعاهِدُکَ. 

امّا قبل از غروب خورشيد باز خواهم گشت به تو قول مي دهم.

أَما...لابَأسَ حَسَناً. أمّا اشکالي ندارد خوب است .

أَنا بِإنتظارِکَ قَبلَ غروبِ الشَّمسِ.

.من قبل از غروب خورشيد منتظر تو هستم.

حَتماً شُکراً جزيلاً يا أُمّاه  

حتماً خيلي سپاسگذارم اي مادر

في الطَّريقِ   در راه                

کيفَ أَشکُرُ هذهِ النِّعمةَ؟! 

چگونه اين نعمت را شکر گويم.

بَعدَ ساعاتٍ أَنا في خدمةِ حبيبي.   

چند ساعت بعد من درخدمت محبوبم هستم.

أَيُمکِنُ يَا أُويسُ؟! هَل تُصَدِّقُ؟  

آيا ممکن است ای اويس آيا باور مي کني؟

فَقَرُبَ «أُويسُ» مُِن مَدينةِ النَّبِيِّ (ص)  

اويس به شهر پيامبر نزديک شد.                

يَا لَلسَّعادةِ :  

چه سعادتي

وَفي المدينةِ:  در مدينه        

سَيِّدي ! أَينَ بيتُ النَّبّيِّ (ص) ؟!

سرورم خانه پيامبر کجاست؟              

 هُناکَ :  آنجا

آه، وَصَلتُ نِهايةُ الفراقِ 

آه رسيدم پايان دوری            

 طَرَقَ بابَ البيتِ  در خانه را زد.

عَفواً حَبيبي أَطلُبُ زيارةَ حبيبي رسُولِ اللهِ(ص)   : 

ببخشيد دوست من ديدار محبوبم رسول خدا را مي خواهم.

أَهلاً و سَهلاً ، تَفَضَّل   

خوش آمديد بفرمايد.

لا...لا.... أَينَ...أَينَ؟     نه....نه....کجاست....کجا؟

هُوَ سَافَرَ إِلی مَکانٍ قَريبٍ،او به مکاني نزديک سفر کرده است يَرجِعُ بعدَ قَليلٍ إِن شَاءَ اللهُ :

اندکی بعد برمي گردد اگر خدا بخواهد.

قَطَعتُ هذِهِ المُسافَةَ البعيدةَ لِزيارَةِ حَبيبي . 

اين مسافت دور را برای ديدار محبوبم پيموده ام.         

والِدَتِي؟!   مادرم؟!

فَجَلَسَ علی الأرضِ قَلِقَاً... نَظَرَ إِلی السَّماءِ . 

پس بر زمين نگران نشست ..به آسمان نگاه کرد.

يَفَتِّشُ عَن مَوضِعِ الشَّمسِ.   

محل خورشيد را جستجو مي کرد.

الوفاءُ بالعَهدِ؟!  وفای به عهد ؟! 

نَهَضَ أُوَيسُ مِن مَکانِهِ حزِيناً وَ قَالَ لِلصَّحابِيِّ:

 اويس بانگراني از جايش برخاست و به صحابه گفت.

لاأَقدِرُ أَکثَرَ مِن هذا! بيشتر از اين نمي توانم

وَالِدَتِِي ّإِنتظارِي....بَلِّغ سَلامِي إِلی حَبيبي  

مادرم منتظرم است سلام مرا به محبوبم برسان.

وَتَرَکَ المدينَةَ   .   

و مدينه را ترک کرد.

رَجَعَ النَّبِيُّ (ص)مِن سَفَرِهِ  

پيامبر از سفرش بازگشت.

إِنِّي لَأَجِدُ نَفَسَ الرَّحمانِ مِن جانبِ اليمنِ. 

همانا من بوی دوست  را از جانب يمن مي يابم.

تَفُوحُ رائِحةُ الجَنَّةِ مِ قِبَلِ « قَرَن»   .  

بوي بهشت از طرف قرن پخش مي شود.

وَ بَعدَ سِنينَ جَاهَدَ أُويسُ في معرَکَةِ صِفِّينَ     

وبعد از چند سال اويس در جنگ صفين جهاد کرد.

وَهُوَ يُدافِعُ عَن حَبيبِ حَبيبِهِ ، فَوَقَعَ علی الأرضِ شَهيداً.

واو از دوست دوستش دفاع مي کرد ،پس شهيد بر زمين افتاد.

هَنيئاً لَکَ الشَّهادةُ يَا أُويسُ!  

ای اويس شهادت گوارای تو باد.

                         

                                   

ترجمه درس هفتم عربی سوم تجربی

اَلدَّرسُ السَّابِع

عليكُم بالْقرآن:  

به قرآن پناه ببريد ِ

قال‌النّبـىُّ الأكرمُ (ص):

پيامبر اكرم (ص) فرمود:

إذا الْتَبَسَت عليكُم الْفِتَنُ كَقِطَعِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فعليكُم بِالْقرآنِ "

وقتي كه فتنه‌ها همچون پاره‌هاي شب تاريك شما را دربرگرفت، پس به قرآن روی آوريد

الفِتَنُ:(جِ الفتنةُ) ، القِطَعُ (جِ القطعةُ)

اَلْقرآنُ نورٌ و هُديً يُخْرجُ الْمجتمعَ الإنسانـى مِن الْموتِ إلي الْحياةِ و مِن الْيأسِ إلي الرَّجاء و مِن الْكَسَلِ إلي النَّشاطِ و من السُّكونِ إلي الْحركةِ.

قرآن نور و هدايتي است كه جامعه‌ي بشري را از مرگ به سوي زندگي و از نوميدي به اميد و از تنبلي به سوي نشاط و از سكون به سوي حركت، خارج مي سازد.

نکته:

1)هُدیً: اسم مقصور اگر «ال» نداشته باشدومضاف واقع نشود به جای الف تنوين نصب مي گيرد.

2)کلمه ( الکَسَلُ ) به معناي  تنبلی کردن جامد است و « الکَسِلُ » به معنای « تنبل » مشتق صفت مشبهة ميباشد.  

3)حرف « ت » مبسوط» نشانه تأنيث نيست. مَوتٌ ، بَيتٌ

 و هو لا يَسْمَحُ لِلنّاس أن يَتْرُكوا الدّنيا بِذريعَةِ الْحصولِ علي الآخِرةِ . بل يَجعلُ الدّنيا وسيلةً لِلْحُصولِ علي الْعُقْبـَي .

و به مردم اجازه نمي‌دهد كه دنيا را به بهانه‌ي دستيابي به آخرت، رها كنند، بلكه دنيا را وسيله‌اي براي رسيدن به آخرت،‌ قرار مي‌دهد.

نکته:

فعل يَجعلُ دو مفعولي که« الدُنيا »مفعول اوّل آن و« وسيلةً »مفعول دوم آن مي باشد

و إليك الآنَ بعضَ الآياتِ حَول هذا الشّأنِ :

و هم‌اينك به برخي آيات پيرامون اين موضوع، توجّه كن:

إنَّ القرآنَ الْكريـمَ قد عَدَّ الْمواهبَ الطّبيعيّةَ و النِّعمَ الإلـهيّةَ رزقاً لِلإنسان و وسيلةً لِبقاء حياتِه و دوامِ عَيْشهِ و سبباً لِحركتِهِ نَحوَ الْكمالِ و الرُّشدِ. 

همانا قرآن كريم بخشش‌هاي طبيعي و نعمت‌هاي الهي

را روزي انسان و وسيله‌اي براي بقا و دوام

زندگي‌اش و عاملي براي حركتش به سوي كمال

و رشد، شمرده است.

نکته:

فعل « عَدَّ » دو مفعولي :

مفعول های آن الْمواهبَ و رزقاً مي باشد

﴿ و نَزَّلنْا مِن السَّماءِ ماءً مباركاً فأنْبَتْنا بِهِ جنّاتٍ و  . .

رزقاً لِلْعبادِ﴾ فَنَهي الإنسانَ عن تحريـمِ هذه النِّعَمِ علي نَفْسه ﴿

يا أيُّها الّذين آمَنوا لا تُحَرِّموا طَيّباتِ ما أحَلَّ اللّهُ لكم﴾

 (و از آسمان، آبي پربركت فروفرستاديم پس بدان

باغ‌هايي رويانيديم ... براي روزي بندگان) بنابراين انسان را از محروم كردن اين نعمت‌ها بر خودش، بازداشته است

 (اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، چيزهاي پاكی را كه خدا براي شما حلال كرده، حرام نکنيد.)

نکته: آمَنُوا: درحالتي که عين الفعل مَفتوح باشد فعل ماضي ودر حالتي که عين الفعل مَکسُور باشد فعل امرست.

و هذا الْخِطابُ عامٌّ مُوَجَّهٌ إلي بنـى آدمَ أجْمَعيـنَ ، و لايَخْتَصُّ      بالأغنياءِ ﴿ قُلْ مَنْ حَرَّمَ زينةَ اللّهِ الّتـى أخرَجَ لِعبادِهِ و الطّيّباتِ       مِن الرّزقِ ، قُلْ هى لِلّذين آمَنوا فـى الْحياةِ الدّنيا﴾

   و اين فراخواني، يك پيام عمومي براي تمامي فرزندان بشر است، و    ويژه‌ي ثروتمندان نيست (بگو: زيوري را كه خدا براي بندگانش      پديد آورده و روزي‌هاي پاكيزه را، چه كسي حرام گردانيده؟      

بگو: اين «نعمت‌ها» در زندگي دنيا براي كساني است كه ايمان آورده‌اند).

مِن واجبِ الإنسان أن يَسْعَي لِلاستفادةِ مِن هذه النِّعَمِ فـى طريق حركتهِ نَحْوَ الْكمالِ و الرُّشْدِ و لا يَنْسَي مسؤوليَّتهُ تَجاهَ خالِقه.

قال الإمام علىٌّ (ع) : " إنَّ اللّهَ يُحِبُّ أن يَرَي أثَرَ النِّعمةِ علَي عبْدِه" ! فمَن ضَيَّعَ النِّعَمَ باسْتِفادَتِهِ فـى غيـرِ طريقِ الْحقَِ فقد كَفَرَ بِها .

بايد كه انسان براي استفاده و بهره از اين نعمت‌ها در راه حركتش به سوي كمال و رشد، تلاش كند و مسؤوليّت خويش را در برابر آفريده‌اش فراموش نكند.

امام علي (ع) فرمود: "مسّلماً خداوند دوست مي‌دارد كه تأثير نعمت را بر روي بنده‌اش، ببيند" پس هر كه نعمت‌ها را با استفاده آن در مسير ناحق تباه كند، نسبت به آن‌ها كفر ورزيده است.

إنَّ الْقرآنَ يؤكِّدُ أنَّ لِهذا الْعالَمِ سُنَناً و قوانيـنَ لا تَتَغيَّرُ ﴿ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللّهِ تبديلاً﴾ و مَن اسْتفادَ مِن هذه السُّنَنِ يَصِلْ إلي غايته ، و لا فرقَ فـى ذلك بين أن يكونَ  الإنسانُ مؤمناً بِاللّهِ أو غيـرَ مؤمنٍ به ، مُسْلِماً أو غَيْرَ مسلمٍ ، لأنَّ الأسْماءَ و الْعناوينَ لا قيمةَ لَها مادامَتْ لَم تَقْتَرِنْ بالْعملِ !

در حقيقت قرآن تأكيد مي‌كند كه اين جهان داراي سنّت‌ها و قوانين غير قابل تغيير است (و هرگز براي سنّت خدا دگرگوني نخواهي يافت) و هر كه از اين سنّت‌ها استفاده كند به هدفش مي‌رسد، و هيچ فرقي در آن ميان وجود ندارد كه انسان به خدا ايمان داشته باشد يا نداشته باشد، مسلمان يا غير مسلمان باشد، زيرا اسم‌ها و لقب‌ها و عنوان‌ها تا زماني كه همراه عمل نباشند هيچ ارزشي ندارد .

لَمّا فَتَحَ‌ رسولُ اللّه(ص)مكّةَ قامَ ‌علي ‌الصَّفا فقال: يا بَنـى  هاشمٍ ، يا بَنـى عبْدِ الْمُطَّلِبِ ! . . . لا تقولوا إنَّ مُحمّداً مِنّا ، فَوَاللّهِ ما أوليائى مِنكُم و مِن غيركم إلّا الْمتّقونَ . . . إنّ لـى   عملى و لكُم عَمَلَكُم".

وقتي كه رسول خدا (ص) مكّه را فتح كرد، بر روي "صفا" ايستاد و گفت: "اي فرزندان هاشم،‌ اي فرزندان عبدالمطّلب، ... نگوييد كه محمّد از ماست،‌ قسم به خدا دوستان من از شما و غير شما جز پرهيزگاران نيستند ... مسّلماً عمل من براي من و عمل شما برای      شماست."

و هذا الإنسانُ لا يَيْأسُ و إنْ رَأي أنَّ قُوَي الظّلْم مُسَيْطِرةٌ علي      الْعالَم ، لإنَّه قد آمَنَ بـ ﴿ أنّ الأرضَ يَرِثُها عبادﻯَ الصّالِحونَ﴾ 

و يعلَمُ أنّ الْحقَّ هو الْباقى و أنّ ﴿ الْباطلَ كان زَهوقاً﴾

و اين انسان نااميد نمي‌شود، اگرچه ببيند نيروهاي ظلم بر جهان سيطره دارند، زيرا او ايمان آورده است به اين كه (زمين را بندگان شايسته  به ارث مي‌برند) و مي‌داند كه فقط حق ماندگار است و« مي‌داند »كه (باطل نابودشدني  است).

﴿و نُريدُ أنْ نَمُنَّ علَي الّذين اسْتُضْعِفوافـى الأرضِ و نَجْعَلَهم أئمّةً و نَجعَلَهُم الْوارثيـنَ﴾

(و مي‌خواهيم كه منّت نهيم بر كساني كه در زمين ضعيف نگاه داشته شده‌اند و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار داديم.