جناس و اقسام آن در زبان عربی
جناس و انواع آن در زبان عربی
جناس: وقتی که نويسنده يا شاعر دو لفظ را بياورد که در گفتار هم جنس و در معنی متفاوت باشند از صنعت جناس استفاده کرده است.
انواع جناس
1)لفظی
2)معنوی
انواع جناس لفظی:
1-جناس تام:دو لفظ متجانس در چهار چيز باهم اتحاد داشته باشند:
الف)نوع حروف
ب)عددحروف
ج)هيأت های پديد آورنده حرکت ها و سکون ها
د)ترتيب حروف
جناس تام وقتی است که دو کلمه ی متجانس در لفظ يکی باشند اما در معنی مختلف؛ اما فرق معنايی دو کلمه از مضمون کلام فهميده میشود.
اگر دو لفظ متجانس ازيک نوع باشند ،مثلاً هردو اسم، يا فعل ، يا حرف باشند به آن جناس « مماثل» می گويند.
مانند: يَومَ تَقُومُ السّاعةُ يُقسِمُ الْمُجرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَيرَ سَاعَةٍ ( سوره روم ،55)
ترجمه: روزی که قيامت برپا شود ،بدکاران سوگند می خورند که جز ساعتی درنگ نکنند.
مقصود از « السّاعةُ » نخست روز رستاخيز ، و مراد از « السّاعةُ » مدتی از زمان است.
و مانند: صَليتُ الْمغربَ فى بلاد الْمغربِ
در زبان فارسی مانند :
بهرام که گور می گرفتی همه عمر
ديدی که چگونه گور بهرام گرفت
ومانند: ای خدا ای فضل توا حاجت روا
باتو ياد هيچکس نبود روا (مثنوی مولانا)
ومانند: من رنگ بهی دارم و تو بوب بهی
بيمار توام هيچ پرسی که بهی؟
ومانند: تا زلفت را جدا مشاطه گراز شانه کرد
دست آن مشاطه را بايد جدا از شانه کرد
و مانند: ای چراغ همه بتانِ خطا
دور بودن ز روی توست خطا» (شمس قیس ، ص 338
خطا در مصراع اول به معني سرزميني در تركستان كه به خوبرويان معروفند / و در مصراع دوم همان معناي اشتباه است .
اگر دو لفظ متجانس ،از دونوع مثلاً يکی اسم و ديگری فعل باشد،اين نوع جناس « مستوفی» ناميده می شود.
در جناس مستوفی " دو واژة همانند طبقة دستوری واحدی ندارند.
مانند: « إِرْعَ الْجارَ وَ لَو جَارَ »
ترجمه: همسايه را مراعات کن اگرچه ستم کند.
در اين مثال «جارَ» اول اسم و«جارَ» دوم فعل است.
و مانند: ما مَاتَ مِنْ کَرَمِ الزَّمانِ فَإِنَّهُ
يَحيَا لَدَی يَحيَی بن عبدالله ( ابو تمام طائی)
ترجمه : آنچه از کرم روزگار مرد بی ترديد پيش يحيی پسر عبدالله زيست می کند.
پس « يَحيی » اول فعل مضارع ، و « يَحيی» دوم اسم است.
ومانند: إِذا رَمَاکَ الدَّهرُ في مَعْشَرٍ
قَدْ أَجمَعَ النّاسُ علی بُغْضِهِم
فَدَارِهِم مَادُمتَ فِي دارِهِموَأَرضِهِم مَادُمتَ فِي أَرضِهِم ( ابن شرف)
زمانی که روزگار تورا در ميان جمعی انداخت که همه ی مردم بر دشمنی آنان متحد هستند .
پس تو با آنان تا زمانی که در خانه ی آنان هستی مداراکن ، و تاوقتی که در سرزمين آنان هستی خشنودشان ساز.
« دار » اوّل فعل همراه ضمير و « دار » دوم اسم همراه ضمير آمده است.
و مانند اين شعر فارسی:
آتش است اين بانگ نای و نيست باد
هرکه اين آتش ندارد نيست باد» (مولوی)
ومانند: ميل رفتن مکن ای دوست دمی با ما باش
برلب جوی ، طَرَب جوی و به کف ساغرگير (حافظ)
«جوی» اوّل به معنی رود ، و «جوی» دوم فعل امر است.
ومانند: پدر با پسر يکدگر را "کنار"
گرفتند و کرده غم از دل "کنار" (اسدی طوسی)
عشـق شـوری در نهـاد ما نهـاد
جـان مـا در بوتــه ی سـودا نهــاد
«در مصرع اول نهاد اولی به معنای وجود و سرشت است اما نهاد دوم فعل وبه معنای قرار دادن است»
جناس غير تام « ناقص »: هر گاه دو واژه در يکی از موارد ( نوع حروف ، عدد حروف ، ترتيب حروف ، هيأت های پديد آورنده حرکت ها و سکون ها ) با هم اختلافی داشته باشند نوع جناس ناقص می باشد.
1-جناس ناقص افزايشی : جناسی است که يکی از کلمات متجانس نسبت به ديگری، حرفی در آغاز يا وسط يا آخر اضافه دارد. پس بر سه نوع است:
1) حرف زايد در اول کلمه ( مردوف )مانند:
دَوامُ الْحال من الْمحال :
ترجمه« استمرار حال ناممکن است»
درفارسی مانند: شرف مرد به جود است و کرامت به سجود هر که اين هر دو ندارد عدمش به ز وجود
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر اميدوار ما نرسد
2) حرف زايد در وسط کلمه(مکتنف) مانند: جَدّي جَهْدِي : بهره ی من تلاش من است.
در فارسی: خيال خال تو باخود به خاک خواهم برد
که تا زخال تو خاکم شود عبيرآميز
ومانند: قومی به جدّ و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدير می کنند
الهی گردن گردون شود خُرد
که فرزند جهان را جملگی برد ( باباطاهر)
3) حرف زايد در آخر کلمه(مُطرّف) مانند:
الْهَوی مَطِيَّةُ الْهَوانِ: عشق مرکب خواری است.
در فارسی مانند: وقت است تا برگ سفر بر باره بنديم دل بر عبور از سد خار و خاره بنديم
خار (به معنای خار و خاشاک) و خاره (به معنی سنگ خارا است.)
و مانند: شهرهی شهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شيرين منما تا نکنی فرهادم
2- جناس ناقص اختلافی: آن است که دو کلمه جناس در حرف اول ، وسط يا آخر با هم اختلاف داشته باشند .
مانند: ذَلِکُ بِما کُنتُم تَفرَحُونَ في الأرضِ بِغَيرِ الْحَقِّ وَ بِما کُنتُم تَمرَحُونَ (غافر 75)
ترجمه: اين به سبب آن است که در زمين به صورت ناروا شادی می کرديد و بدان سبب است که می نازيديد.
و مانند: فَإِن حَلُّوا فَلَيسَ لَهُم مَقَرٌّ
وَإِن رَحَلُوا فَلَيسَ لَهُم مَفَرٌّ
ترجمه: اگر بمانند برای آنان جای استقراری نيست واگر کوچ کنند گريزگاهی ندارند.
مانند سخن پيامبر(ص):الْخَيلُ مَعقُودٌ في نَواصِيها الْخَيرُ إلی يومِ القيامةِ
ترجمه: خير تا روز قيامت به پيشانيی های اسبان بسته شده است.
و در زبان فارسی مثال : تنگ است خانه ما را تنگ است ای برادر بر جای ما بيگانه ننگ است ای برادر
و مانند: چوک زشاخ درخت خـويشتن آويختـه
زاغ سيـه بـر دو بـال غاليه آميخته
و مانند: ياد باد آن که نهايت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ی ما پيدا بود
3- جناس ناقص که در ترتيب حروف اختلاف داشته باشند مانند:
في حُسامِهِ فَتحٌ لِأوليائِهِ و حَتفٌ لِأعدائهِ : « در شمشير او پيروزی دوستان و مرگ دشمنانش است»
در زبان فارسی مانند:
بحر خون پيدا شود از هرطرف
ز ابرِ تيغ همچو آبت گاهِ حرب
4-جناس ناقص حرکتی : آن است که دو کلمه جناس علاوه بر معنی در حرکت ( مصوت کوتاه ) نيز با هم اختلاف دارند
مانند:الْجَدُّ في الْجِدُّ و الْحرمانُ فی الکسلِ فانصَبْ تُصِبْ عَن قَريبٍ غايَةَ الأملِ
ترجمه: بهرمندی در تلاش و فقر در تنبلی است پس تلاش کن تا به زودی به اوج آرزوهايت دست يابی.
مثالدر زبان فارسی : ايـن چـه ژاژ است چه کفر است و فُشار پنبـــه ای در دهـــان خـــود فشــار
«فُشار به معنی سخن بی هوده است»
صبحدم نالهی "قُمری" شنو از طرف چمن
تا فراموش کنی فتنهی دور "قَمری" ظهير فاريابی
سرشک گوشه گيران چو دَريابند ، دُر يابند
رُخِ مهر از سحرخيزان نَگردانند اگر دانند
جناس مطلق: دولفظ در حروف و ترتيب باهم توافق دارند بدون اينکه از يک چيز مشتق شده باشند.
مانند: أَسلَم سَالَمَها اللهُ و غِفار غَفَر اللهُ لَها وَ عُصَيَّةُ عَصَتِ اللهَ وَرَسُلَهُ
ترجمه: « أَسلَم» خداوند سالمشان دارد .«غِفار» خداوند آنان را بيامرزد .«عُصَيَّة» خداوند و رسولش را نافرمانی کردند.
« أَسلَم» «وغِفار»و«عُصَيَّة» هرکدام نام قبيله ای هستند که با کلمات « سَالَمَ ، غَفَر ، عصت » حروف مشترک دارند. اگر دو لفظ متجانس ازيک چيز مشتق شده باشند جناس اشتقاق گويند .
مانند: « لاأَعبُدُ ماتَعبُدُونَ وَلا أَنتُم عَابِدُونَ ما أَعبُدُ »
در فارسی مانند: شادی مجلسيان در قدم و مقدم تُست جای غم باد مر آن دل که نخواهد شادت
جناس مزيّل: اختلاف به افزايش يک حرف يا بيشتر در پايان آن باشد .
مانند:يَمُدُّونَ مِن أَيدٍ عواصٍ عَوَاصِمٍ
تَصُولُ بِأسيافٍ قَواضٍ قواضِبِ
ترجمه :دست هايی را که نافرمانی کننده و پاس دارنده اند بر می کشند ،وباشمشِير های که حکم کننده و قطع کننده است حمله می کنند.
در زبان فارسی:
اگر چه باده فَرَحبخش و باد گُل بيز است
به بانگ چنگ مخور مَيكه محتسب تيز است
جناس مطرّف: اختلاف به افزايش در اول يا آخرکلمه باشد.
مانند: وَکَم سَبَقَت مِنهُ إليَّ عوارفٌ
ثَنائِي عَلی تِلکَ العَوارفِ وارفٌ
وَکَم غُرَرٍ مِن بِرّه و لَطائفٍ
لشکري علی تلکَ اللّطائف طائفٌ
ترجمه: چه بسيار نيکی هايی که از او به سوی من پيشي گرفته است ،ستايش من بر آن نيکي ها گسترده است.
وچه احسان های درخشان و لطف هايی که از او به من رسيد و سپاس من بر آن لطف ها می چرخد.
در زبان فارسی:
آن چه نهد در ره عقل تو دام
گفته ی جاهل شمرش نی مدام
جناس مضارع: جناسی که دو رکن در حرفی که قريب المخرج هستند باهم اختلاف دارند.
مانند: لَيلُ دامِسٌ و طريقٌ طامسٌ : شب تاريک و راه محو شده است.
وَهُم يَنهَونَ عَنهُ وَ يَنأونَ عَنهُ: آنان «مردم را »از آن باز می دارند و «خود نيز» از آن دوری می کنند.
در زبان فارسی: نَسخ كن اين آيت ايام را مَسخ كن اين صورت اجرام را
به خاطر تلفّظ نزديكِ(م ، ن) اين دو كلمه(نسخ ، مسخ) جناس از نوع مضارع است.
جناس لاحق: اختلاف دو رکن جناس در دو حرف بعيد المخرج است.
مانند: هُمَزَةٍ لٌُمَزَةٍ : بدگوی عيب جوی
در زبان فارسی :از قند تو مينوشم، با پند تو ميكوشم من صيد جگرخسته، تو شير جگرخوارم
به خاطر تلفّظ دورِ(ق-پ) اين دو كلمه(قند- پند) جناس از نوع لاحق است.
جناس لفظی: دو رکن از نظر لفظ همانند و در نگارش متفاوت باشند.
مانند: وُجُوهٌ يَومئذٍ ناضرَةٌ إلی رَبِّکَ ناظرَةٌ : چهره های در آن روز شاداب و مسرور است و به پروردگارشان می نگرد.
در فارسی:
خوارم زِ تو آنچنان كه گر ميرم
از گِل بدمد به جاي گُل، خارم
زهر جای
خواهشگران خاستند
ز زابل مر او را همی خواستند
جناس خط يا جناس مُصَحف: آن است که ارکان جناس در کتابت يکی در تلفظ و نقطهگذاری مختلف باشند .
مانند کلمات بيمار، تيمار و پير، تير. مثال:
جُبَّةُ البُردِ جُنَّةُ البَردِ: جامه برد سپر سرماست.
در فارسی: درشت است پاسخ وليکن درست درستی درشتی نمايد نخست